الملا فتح الله الكاشاني

22

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

آن زن مر مرد را * ( مِنْ بَعْدُ ) * بعد از طلاق ثالث * ( حَتَّى تَنْكِحَ ) * تا وقتى كه بنكاح در آرد * ( زَوْجاً غَيْرَه ) * شوهرى غير از شوهر اول و اين زوج ثانى از مباشرت او برخورد مرويست كه تميمه با عايشه بنت عبد الرحمن قرظى كه زوجه رفاعة بن وهب قرظى بود بعد از آنكه سه طلاقه شد به عقد عبد الرحمن بن زبير در آمده خواست كه با شوهر پيشين آشتى كند قبل از مباشرت زوج ثانى حضرت رسالت ( ص ) منع فرمود و گفت أ تريدين ان ترجعي الى رفاعة لا حتى تذوق عسيلته و يذوق عسيلتك يعنى آيا مىخواهى كه برفاعه رجوع كنى با آنكه لذت جماع زوج ثانى نچشيده و زوج ثانى لذت ترا نچشيده و حكمت در اين حكم ردع است از تسرع بطلاق * ( فَإِنْ طَلَّقَها ) * پس اگر طلاق دهد شوهر ثانى او را بطوع نه بكره بعد از مباشرت * ( فَلا جُناحَ عَلَيْهِما ) * پس هيچ گناهى نيست بر زوج اول و اين مطلقه * ( أَنْ يَتَراجَعا ) * آنكه با يكديگر رجوع كنند بنكاحى جديد بعد از انقضاء مدت عدهء شوهر ثانى * ( إِنْ ظَنَّا ) * اگر ظن غالب داشته باشند * ( أَنْ يُقِيما حُدُودَ اللَّه ) * آنكه بپاى دارند احكام خدا را كه حقوق زوجة است و تفسير ظن به علم اينجا غير سديد است زيرا كه عواقب امور غيبية است كه مظنون فيها است و ديگر نميگويند ( علمت ان يقوم زيد ) زيرا كه ان ناصبه براى توقع است كه منافى علم است * ( وَتِلْكَ ) * و اينكه مذكور شد از احكام تحريم و تحليل * ( حُدُودَ اللَّه ) * اندازه هاى مقرر حقتعالى است * ( يُبَيِّنُها ) * بيان مىكند آن را * ( لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ) * براى گروهى كه ميدانند كه از نزد حق است و عمل مىكنند بمقتضاى علم خود و در كنز آورده كه ضمير طلقها راجع بطلقه ثالثه است و اين قول باقر و صادق ( ع ) و ضحاك و نظام و نزد مجاهد آنست كه فان طلقها تفسير تسريح باحسان است چه اين نزد او طلقه ثالثه است و اين قول طبريست و حق اول است و چون اين مقرر شد پس در اينجا چند حكم است اول مدلول آيه آنست كه چون زوج طلاق زوجه داد در عقيب طلقتين اوليين امساك بعد هما حرام است بر او آن زن تا نكاح كند او را زوجى كه غير اين مطلق باشد و اين حكم نزد اصحاب ما مخصوص است بما عداى طلاق عده چه طلاق عده حرام ابدى مىشود در تاسعه و طلاق عده آنست كه طلاق دهد مدخول بها را بر شرايط و بعد از آن مراجعت كند به او در عده و وطى او نمايد و بعد از طلاق ثانى بدهد او را و رجوع كرده به او در عده و وطى او كند بر طريق اول و باز طلاق دهد او را به همان طريق و چون سه بار اينچنين كرد كه نه طلاق باشد حرام ابدى شود و غير اين قسم حرام ابدى نميشود دوم آنكه شرطست در زوج ثانى چند